first love
part eight⁸
آهیون:
اون پسره هانول چیز بدی نیست ولی به پای جونگ کوک نمیرسه.. و اینکه پسرعموی جیمینه! اه خدایی همینم کم بود.
رفتم به سمت کتابخونه تا قبل کلاس شیمی خودم رو اماده کنم.
اونجا نشستم روی یکی از گوشه ترین صندلی ها و جعبه میوه ام رو در اوردم و همرام درس خوندن از میوه ها هم میخوردم.
نمیدونم چقدر وقت گذشت ولی دیگه خسته شده بودم و تصمیم گرفتم مغزم رو خسته نکنم چون بعد تر هم کلاس دارم، ساعت ۱۰:۲۴بود.
هنوز ۴۰ دقیقه تا کلاس مونده بود.
از کتابخونه اومدم بیرون و رفتم توی حیاط نشستم و یاد اون یارو دیشبی افتادم! اسمش هم یادم نیست.
رفتم توی تلگرام و زنگ زدم به مینهو . اصلا هم مهم نیست که اونجا نصف شبه حدودا ۲ و نیم نصف شب، در هر صورت اونکه خواب نیست.
با بالا اومدن تصویر مینهو روی صفحه فهمیدم که تماس رو وصل کرده
"جونم آهی؟مشکلی پیش اومده این وقت شب زنگ زدی؟"
"نه نگران نباش فقط میخواستم راجب یه موضوعی باهات مشورت کنم"
"جونم؟سرپاگوشم"
"داداش.. راستش دیشب موقع برگشتن به خونه یه مردی بهم یه کارت داد از شرکت هایب.. همون شرکت ایدل ها، کارت رو بررسی کردم معتبره و همیشه هم دوست داشتم ایدل بشم خوشم میومد از این شغل، میخواست ببینم به نظر اودیشن بکنم یا نه؟.."
"اه.. پس موضوع اینه! اینکه باهام درمیون گذاشتی قابل احترامه ولی هرکاری میخوای بکن، نظر من نظر توعه قبلا گفتم هرکاری کنی من پشتتم، اگه واقعا دلت میخواد انجامش بده حتی اگه میخوای ترک تحصیل هم بکن."
"نهههه من میخوام پزشک هم بشم"
"یه ایدل پزشک؟ میدونی که نمیشه عزیزدلم. شاید حتی به زور بتونی درست رو ادامه بدی میدونی که ایدل ها چقدر سرشون شلوغ میشه! دکتر هم بشی فکر کنی یه عامله فن و پاپاراتزی و هیتر ! اه نه این یکی غیرممکنه، شاید خیلی جاها بتونی دوتا کار رو همزمان انجام بدی ولی خیلی جاها هم نمیشه! نه اینکه به تلاش باشه بلکه کلا غیرممکنه"
"حق با توعه.."
"من پشتتم، انتخاب با توعه اینجا باید یکیش رو انتخاب کنی گلم."
"بهش فکر میکنم"
"قربونت بشم! کاری داری یا هرچی بهم هرموقع خواستی زنگ بزن"
"باشه ، من میرم دیگه باید برم کلاس دارم"
"موفق باشی دختر خوشگلم"
"شبخیر"
گوشی رو قطع کردم، حق با مینهو بود این یه مورد غیرممکن بود هرچیزی ممکن بود، اینکه توی مطب یکی بهم حمله کنه یا طرفدار ها به بهونه مریضی بیان اونجا و حتی بدتر! یه دشمن و هیتر توی بیمارستان برام پاپوش درست کنه و هم کار هام رو از دست بدم و هم شهرتم توی صنعت موسیقی رو!.
جونگ کوک:
کت و شلوار چرم سیاهم رو پوشیدم و زیر کتش یه تیشرت سیاه.
با تک زنگ تهیونگ رفتم بیرون و سوار ماشینش شدم، جیمین و پسرعموش هانول صندلی عقب بودن و منم صندلی کنار راننده یعنی تهیونگ.
"اوه هانول سلام توام اینجایی !"
"اره هیونگ گفت بیام تنها نباشم تو خونه"
جیمین خندید و گفت"اگه اینکارو نمیکردم توی خونه نمیموندی.. میرفتی دنباله اون دختر خوشگله"
خندیدم" اوهههه دختر خوشگلهههه؟ کی هست پسر؟"
تهیونگ هم خندید و بهمون اضافه شد و همنطور که از اینه ها موقع رانندگی پشتش رو نگاه میکرد گفت"اه توام؟ جونگ کوک هم یه آرمی دلش رو برده جوری که تا الان ذهنش مشغوله"
جیمین تعجب کرد"قضیه چیه جونگ کوک"
#bts#jungkook#بیتیاس#جونگکوک#جیمین#تهیونگ#نامجون#جین#یونگی#جیهوپ#کره#jimin#taehyung#namjoon#jin#yoongi#jhop#korea#kpop
آهیون:
اون پسره هانول چیز بدی نیست ولی به پای جونگ کوک نمیرسه.. و اینکه پسرعموی جیمینه! اه خدایی همینم کم بود.
رفتم به سمت کتابخونه تا قبل کلاس شیمی خودم رو اماده کنم.
اونجا نشستم روی یکی از گوشه ترین صندلی ها و جعبه میوه ام رو در اوردم و همرام درس خوندن از میوه ها هم میخوردم.
نمیدونم چقدر وقت گذشت ولی دیگه خسته شده بودم و تصمیم گرفتم مغزم رو خسته نکنم چون بعد تر هم کلاس دارم، ساعت ۱۰:۲۴بود.
هنوز ۴۰ دقیقه تا کلاس مونده بود.
از کتابخونه اومدم بیرون و رفتم توی حیاط نشستم و یاد اون یارو دیشبی افتادم! اسمش هم یادم نیست.
رفتم توی تلگرام و زنگ زدم به مینهو . اصلا هم مهم نیست که اونجا نصف شبه حدودا ۲ و نیم نصف شب، در هر صورت اونکه خواب نیست.
با بالا اومدن تصویر مینهو روی صفحه فهمیدم که تماس رو وصل کرده
"جونم آهی؟مشکلی پیش اومده این وقت شب زنگ زدی؟"
"نه نگران نباش فقط میخواستم راجب یه موضوعی باهات مشورت کنم"
"جونم؟سرپاگوشم"
"داداش.. راستش دیشب موقع برگشتن به خونه یه مردی بهم یه کارت داد از شرکت هایب.. همون شرکت ایدل ها، کارت رو بررسی کردم معتبره و همیشه هم دوست داشتم ایدل بشم خوشم میومد از این شغل، میخواست ببینم به نظر اودیشن بکنم یا نه؟.."
"اه.. پس موضوع اینه! اینکه باهام درمیون گذاشتی قابل احترامه ولی هرکاری میخوای بکن، نظر من نظر توعه قبلا گفتم هرکاری کنی من پشتتم، اگه واقعا دلت میخواد انجامش بده حتی اگه میخوای ترک تحصیل هم بکن."
"نهههه من میخوام پزشک هم بشم"
"یه ایدل پزشک؟ میدونی که نمیشه عزیزدلم. شاید حتی به زور بتونی درست رو ادامه بدی میدونی که ایدل ها چقدر سرشون شلوغ میشه! دکتر هم بشی فکر کنی یه عامله فن و پاپاراتزی و هیتر ! اه نه این یکی غیرممکنه، شاید خیلی جاها بتونی دوتا کار رو همزمان انجام بدی ولی خیلی جاها هم نمیشه! نه اینکه به تلاش باشه بلکه کلا غیرممکنه"
"حق با توعه.."
"من پشتتم، انتخاب با توعه اینجا باید یکیش رو انتخاب کنی گلم."
"بهش فکر میکنم"
"قربونت بشم! کاری داری یا هرچی بهم هرموقع خواستی زنگ بزن"
"باشه ، من میرم دیگه باید برم کلاس دارم"
"موفق باشی دختر خوشگلم"
"شبخیر"
گوشی رو قطع کردم، حق با مینهو بود این یه مورد غیرممکن بود هرچیزی ممکن بود، اینکه توی مطب یکی بهم حمله کنه یا طرفدار ها به بهونه مریضی بیان اونجا و حتی بدتر! یه دشمن و هیتر توی بیمارستان برام پاپوش درست کنه و هم کار هام رو از دست بدم و هم شهرتم توی صنعت موسیقی رو!.
جونگ کوک:
کت و شلوار چرم سیاهم رو پوشیدم و زیر کتش یه تیشرت سیاه.
با تک زنگ تهیونگ رفتم بیرون و سوار ماشینش شدم، جیمین و پسرعموش هانول صندلی عقب بودن و منم صندلی کنار راننده یعنی تهیونگ.
"اوه هانول سلام توام اینجایی !"
"اره هیونگ گفت بیام تنها نباشم تو خونه"
جیمین خندید و گفت"اگه اینکارو نمیکردم توی خونه نمیموندی.. میرفتی دنباله اون دختر خوشگله"
خندیدم" اوهههه دختر خوشگلهههه؟ کی هست پسر؟"
تهیونگ هم خندید و بهمون اضافه شد و همنطور که از اینه ها موقع رانندگی پشتش رو نگاه میکرد گفت"اه توام؟ جونگ کوک هم یه آرمی دلش رو برده جوری که تا الان ذهنش مشغوله"
جیمین تعجب کرد"قضیه چیه جونگ کوک"
#bts#jungkook#بیتیاس#جونگکوک#جیمین#تهیونگ#نامجون#جین#یونگی#جیهوپ#کره#jimin#taehyung#namjoon#jin#yoongi#jhop#korea#kpop
- ۲.۹k
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط